الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
405
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
خالى و كيسهء دل ، از داغ تهى دستى مملو است . و او در پشت نامه به وى نوشت : اميد است اگر راست گويى ، خداى تو را دروغگو سازد و اگر دروغگويى ، خدا تو را راستگو گرداند . « 1 » 1030 - چشم بصيرت گر تو را از غيب چشمى باز شد * با تو ذرّات جهان همراز شد نطق خاك و نطق آب و نطق گل * هست محسوس حواسِ اهل دل هر جمادى با تو مىگويد سخن * كو تو را آن گوش و چشم ؟ اى بو الحسن ! گر نبودى واقف از حق ، جانِ باد * فرق كى كردى ميان قومِ عاد ؟ جملهء ذرّات در عالم نهان * با تو مىگويند روزان و شبان ما سميعيم و بصير و با هُشيم * با شما نامحرمان ، ما خامشيم از جمادى سوى جانِ جان شويد ! * غلغل اجزاى عالَم بشنويد ! فاش ، تسبيح جمادات آيدت * وسوسه تأويلها بزدايدت چون ندارد جان تو قنديلها * بَهرِ بينش كردهاى تأويلها ( مثنوى مولوى ) 1031 - توبه از عصيان برو ! دامن از گَردِ عصيان بشوى ! * كه ناگه ز بالا ببندند جوى گر آيينه از آه گردد سياه * شود روشن آيينهء دل ز آه هنوز ار سرِ صلح دارى ، چه بيم ؟ * دَرِ عذر خواهان نبندد كريم ( سعدى شيرازى ) 1032 - عمر برباد رفته آه ! كه فرصت همه بر باد رفت * عمر ، نه بر قاعدهء داد رفت باغ جهان ، بوى وفايى نداشت * سبزهء او ، مِهر گياهى نداشت
--> ( 1 ) . يعنى : اگر در ادعاى درويشى خويش صادقى ، خداوند تو را نعمت دهد كه در اين ادعا از اين پس كاذب گردى و اگر در آن كاذبى ، خداى كيسهء تو را از مال تهى كند تا از اين پس در اين ادعا صادق باشى .